تبليغاتX
تنها ترین عشق
نمي خوام مثل همه گريه كنم...
باز هم بغض دلم ميشکند
نفسم ميگيرد
رسم دنيا اينست
دل او با دل من سنگين است
اين همان شعر غميست که دلم باز به خود ميبيند
تن من ميلرزد
چشم من باز پر از باران است
باد پيغام جدايی سر داد
نکند چشم دلش با دگريست
قفل اين دل که فقط بر کف ان دستان است
اتشی بر دل من افتادست
که خموش نشود
دل من در قفس فاصله ها زندان است
باز هم قلب ترک خورده ی من
در طلب مانده و سرگردان است




+ تاریخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
ساعت 15:37
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

اشک های جعلی

اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم

خاطرم امد

شاید دلتنگ خنده هایم باشی

ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود

www.orchid.blogfa.com




+ تاریخ پنجشنبه سی ام خرداد 1387
ساعت 15:13
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

غربت آرزوهامون دل طاقتو شکونده

نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده

نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه

که تو تنهاییه شب هم کسی اشکامو نبینه




+ تاریخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
ساعت 23:12
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

 

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند .




+ تاریخ دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
ساعت 23:43
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

گاهی خستگی های زندگی مجال عاشقی رو نمیده

گاهی دل زخم خوردن اجازه دلدادگی رو نمیده

گاهی شکست سخت قدرتی برای ایستادن نمیده

گاهی چشمانی منتظر مجال دوری اشک رو نمیده

گاهی حرف های من مرهم دلم رو به من نمیده

گاهی خنده شادی رو به من نمیده

گاهی گریه کردن آرومی رو به من نمیده

گاهی صبر جواب نیازم رو نمیده

گاهی سکوت جواب بعضی ها رو نمیده

گاهی دلم اجازه ی دوریتو نمیده

 




+ تاریخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
ساعت 11:56
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

من گرفتار سنگينی سکوتی هستم

که گويا قبل از هر فريادی لازم است

من تمام هستی ام را در نبرد با سر نوشت

در تهاجم با زمان آتش زدم...

کُشتم.........

من به عشق منتظر بودن

همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت...

عشقم مُرد...

يارم رفت

دلم را شکست و مرتبه ی آخرش نبود

دیگر نشانی ز دل شاعرش نبود

گفتم چه وقت می گذرد که ندیدمت

مکث و سکوت و بی خبری... خاطرش نبود!!...*

 




+ تاریخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
ساعت 22:15
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

 

 تقدیم به همه ی عاشقا........من که عشقم تنهام گذاشت

سلطان قلبم بی تو سرابم آلوده ی فکر ناجور و تردید
برگرد و از من عشقی بنا کن کانون روحم به عشق تو لرزید

 


نمیدونید چی میکشم...




+ تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
ساعت 23:47
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

 




+ تاریخ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
ساعت 21:57
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

 

 

لعنت به عشق که چنان آدم وحقیر وخار می کنه که جایی برای عظمت و

 بزرگی نمی گذارداى  کاش دیواره دلم از تخته وسنگ بود تا کسی اجازه

ورود به آن را نداشته باشد اى کاش دل تو سینه نبود تا از فراق یار تو آتش

 بگیره وآروم آروم بسوزاى کاش اشکی بود تا از دوری وجفای

 تو قطره قطره روی گونه هام نقش ببنداى کاش دل همپای عقل بود تا

 می فهمیدم تو کی هستی وچه کردی ازت ممنونم به خاطر تمام زخم هایی

 که بر قلب ووجودم به یادگار گذاشتی اى کاش این دل لعنتی می فهمید

 که دیگه رفتی ورهاش کردی

اى کاش می فهمید ولی افسوس.....




+ تاریخ یکشنبه شانزدهم دی 1386
ساعت 21:23
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _

غمی غمناک

شب سردی است، و من افسرده

راه دوری است، و پايی خسته

تيرگی هست و چراغی مرده

می كنم، تنها، از جاده عبور

دور ماندند ز من آدم ها

سايه ای از سر ديوار گذشت

غمی افروز مرا بر غم ها

فكر تاريكی و اين ويرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهانی

نيست رنگی كه بگويد با من

اندكی صبر، سحر نزديك است

هر دم اين بانگ بر آرم از دل

وای ، اين شب چقدر تاريك است

خنده ای كو كه به دل انگيزم؟

قطره ای كو كه به دريا ريزم؟

صخره ای كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمی غمناك است




+ تاریخ یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
ساعت 20:46
توسط آوین

_ _ _ _____ __ _ _ _ _ _ _____ ____ _ _ _ _______ __ __ _ _ _ __ _ _